ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
238
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
كارها را انجام ندهد و در آن نعمتها بر خلاف خواستهء عدل عمل كند باقى نمىماند بلكه مىگريزد مانند شتر فرارى كه پس از گريختن اميد بازگشتش نمىرود . اگر اشكال كنى : آيا دليل اقامه نشده است بر اين كه مخالفت با آنچه مورد علم خداست محال مىباشد و هر گاه چنان باشد پس مىگوييم : اگر در علم خدا باشد كه آن نعمتها كوچ كند يا كوچك نكند پس ناگريز بايد چنان باشد ، پس فايده پرهيز كردن چيست و آيا اين سخن ، مثل اين نيست كه به شخص زمينگير بگويى : نپر و اگر در علم خداوند عكس آن ( گريز نعمتها ) باشد ناگزير بايد همان كه در علم خداست بشود ، در اين صورت نيز پرهيز محقّق نمىشود ( يعنى نمىتوان از گريز نعمتها حذر كرد ) . جواب مىدهم : اين سخن حقّى است جز اين كه آنچه خداوند واقع شدن يا واقع نشدنش را مىداند گاهى مشروط و گاهى نامشروط است ، پس آنچه از علم خدا مشروط است ، محال است كه پيش از وجود شرطش موجود شود اگر چه صدق مىكند كه خدا واقع شدن آن را مىداند ولى نه بطور كلى و مطلق بلكه با شروط و اسباب آن ، بنا بر اين جايز است كه نگهدارى و پرهيز از كوچ كردن نعمتها شرط بقاى نعمتها باشد پس همين جواز است كه موجب شده مأمور به پرهيز كردن باشد . بر عهدهء ما باقى ماند كه گفته شود : شما اقرار كرديد كه لازم نيست مشروط ، همهء نعمتها باشد با اين كه شما پرهيز كردن در برابر هر نعمتى را ضرورى دانستيد پس مىگوييم : چون كه بنده مستقلّ نيست و بر اسباب آفرينش و شرايط آن آگاه نمىباشد و در بارهء بسيارى از مردم نامتناهى و غير قابل انحصار نيست چه رسد به همهء مردم تا ممكن باشد كه بر آنها آگاه و بر اسباب مفصّل آنها مطلع شود ، ناگزير واجب است كه بطور مطلق بپرهيزد تا نگهدارى نكند چيزى را كه از شرايط آن نگهدارى و پرهيز نيست و آن دو را رها سازد در جايى كه واقعا مشروط به پرهيز مىباشد ، زيرا اگر در هر نعمتى از مفارقت آن بپرهيزد در نگهدارى نعمتها به وسيلهء مواظبت كردن بر عوامل حفظى كه به همهء آنها اشاره كرديم بى تابى مىكند پس آن مواظبت كردن اگر چه شرط ثابت ماندن آن نعمت نيست ولى آماده كنندهء انواع ديگرى از نعمتهاست ، و اگر مواظبت كردن شرط باشد تصادفا در جاى خود قرار گرفته است ، و خدا سرپرست توفيق است .